قالب وبلاگ

کلاس های سرد ریاضی 83
کلاس های سرد، بچه های گرم 

 سلام

بر خلاف تمام نوشته هاي اين وبلاگ اين متن كاملا جدّيه . نمي دونم چه جور شروع كنم فقط مي دونم كه اگه اين وبلاگ درست شد هيچ هدفي جز شوخي و خنده نداشت. ما به هيچ وجه قصد مسخره كردن يا خداي نكرده توهين به كسي رو نداريم .اگه اين وبلاگ با نام كلاسهاي سرد رياضي راه اندازي شد براي اين بود كه يه جور زنگ تفريح يه جور شادي يه جور تنوع در كلاس باشه تا با خوندن اين مطالب هم كمي خنديده باشين هم اگه انتقادي مطرح شده باشه بشنويد.

بر خلاف فكر و عقيده ما نه تنها يه جور زنگ تفريح و سرگرمي نشد بلكه به يك جور جنجال نيز تبديل شد تا جايي كه ما به فكر بستن وبلاگ هم افتاديم . من اصلا فكر نمي كردن بچه هاي كلاس اين جوري باشند نمي خوام از لفظ بي جنبه استفاده كنم ولي حداقل مي تونم بگم اصلا اهل شوخي و انتقاد پذيري نيستند .

وقتي كه يكي از خانمهاي كلاس به عنوان اولين نفر سايت رو ديد از مطالب خندش گرفت و خيلي خوشش اومد. نظرش رو پرسيديم. گفت باور كنيد بچه های کلاس ما بي جنبه نيستند اونا هم مي خندند . اين حرف اون به ما قوت قلب داد اعتماد به نفس داد تا دوباره شروع به نوشتن كنيم پيش خودمون فكر مي كرديم چه چيز جالبي مي شه .

اين در حالي بود كه ما قبلا يه نمونه كوچك رو تجربه كرده بوديم و زياد راضی نبوديم که به سمت اين کار بيايم چون تجربه تلخ نمایش در كلاس زبان تجربه اي بود كه تا مدتها از ذهن ما پاك نشد ولي چرا درس نگرفتيم نمي دانم . به هر حال من روي سخنم بيشتر با همه كساني كه به شدت اعتراض كردند و حتي اجازه دفاع را هم به ما ندادند. مخصوصا كسي كه همه ما فكر مي كرديم با جنبه ترين فرد كلاسه . پيش خودمون مي گفتيم هركي اعتراض كنه حداقل اين يه نفر ديگه موضوع رو به شوخي مي گره و فقط مي خنده. بايد بگم ما آنقدر انتقاد پذير هستيم كه اشتباهاتمون رو بپذيريم ولي خواهشن دفعه بعد يكم يواش تر انتقاد كنيد ( يعني حداقل زهرمونو نتركونيد بابا ماهم آدميم ها)

در آخر هم لازمه كه اين نكته رو عرض كنم كه ما تمام تلاشمون رو كرديم كه جو كلاس بهتر شه نه بدتر ( همان جمله معروف با هم بودن نه بر هم بودن ) در ضمن مطمئن باشيد پسرها همه جنبه ی انتقادپذیری دارند. خوشحال مي شيم قلم شما رو هم ببينيم .

ما همچنان منتظر دریافت مطالب،یادداشت ها وحتی انتقادات شدیداللحن شما برای انتشار در این وبلاگ هستیم

 

[ چهارشنبه ۱۳۸٤/۱/۳۱ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

خبر فوری  خبر فوری 

                                     BreakingNews    BreakingNews

سلام بینندگان عزیز . من نصرا... هیبدی گویندۀ فیکس و فابریک شبکه خبر هستم.همراه با همکارم خانم مريم سيگارودی در خدمت شما هستيم تا خبر فوری ای را که هم اکنون به دستمان رسيده است به اطلاع شما سروران ارجمند برسانيم: 

شبکه خبری BBC لحظاتی پیش گزارش داد: خبر لو رفتن تاریخ تولد خانم xy که پیشتر توسط همین شبکه خبری منتشر شده بود،توسط نمایندۀ سازمان جاسوسی آمریکا (C I A) در دانشگاه اراک به تأیید رسیده است.این شخص در حالی که به شدّت خواستار این بود که نامی از وی فاش نشود گفت : «" سرویس های اطلاعاتی ما توانسته اند با تلاش شبانه روزی خود، این اطلاعات فوق سرّی را که حتی اطرافیان نزدیک خانم xy هم از در اختیار داشتن آنها محروم بوده اند به دست آورند"». او همچنین نه تنها از اعلام دقیق ساعت،دقیقه،ثانیه،صدم ثانیه،هزارم ثانیه و... تولد خانم xy خودداری کرد بلکه حتی از اعلام تاریخ دقیق تولد نیز سر باز زد و تنها به این جمله اکتفا کرد که :«" روز تولد در یکی از روزهای نیمه دوم اردیبهشت ماه واقع شده است "».امّا پس از گفتن این جمله توسط شخص مذکور ، خبرنگاران حاضر ،شروع به همهمه و سروصدا کردند که : «"ای بابا، این جوری که نمی شه داداش ، ما می خوایم جشن تولّد بگیریم پس باید تاریخ دقیق رو به ما بگی . اگه تاریخ دقیق رو نگی،چی داداش؟اون موقع ما مجبوریم   " همۀ "   روزهای نیمه دوم اردیبهشت ماه رو ،بساط جشن وشادی و سوروسات پهن کنیم. اون وقت خرج مراسم سر به فلک می کشه"».

در همین حال خبرگزاری CNN نیز از آمریکا گزارش داد: شخصی که از نمایندۀ سازمان C I A در دانشگاه اراک خواسته است تا اطلاعات حسّاس را فاش نکند ، همانا شخص رئیس جمهور «پرزیدنت بوش» بوده است.وی علّت این امر را جلوگیری از ایجاد تنش و درگیری در روابط بین الانسانی(منظورم همون بین المللی بود) و بین الخواهر والبرادری بین خانم xy و شاخ شمشادای کلاس دانست.

گزارش های رسیده دیگر از خبر گزاری های مختلف دنیا نیز حاکی از این است که : پرزیدنت بوش به محض دریافت این خبر، خانم کاندولیزا رایس ، وزیر امور خارجه اش را طی حکمی مامور کرد تا به بازار واشینگتن برود و هدیه تولد خانم  xy را تهیه کند . همچنین خبرگزاری ها فاش کردند که همراه این حکم یک اسکناس 20 دلاری نیز بوده است.

تا کنون حضور ژاک شيراک(رئيس جمهور فرانسه)و جورج بوش(رئيس جمهور آمريکا)و کاندوليزا رايس (وزير امور خارجه آمريکا)در مراسم جشن تولد خانم  xy قطعی شده است.اما هنوز خبری از دعوت يا عدم دعوت آقايون کلاس در اين مراسم در دسترس نيست.

اما گزارش های ضدونقيض ديگری که مخابره شده است نيز حاکی از درگيری لفظی بوش و کاندوليزا رايس دارد. اين خبرگزاری ها موضوع اين درگيری را ذکر نکردند اما احتمالا موضوع درگيری اين بوده است که خانم کاندوليزا رايس به جورج بوش گفته است که :اگر می خواهی من به جشن تولد خانم  بيايم بايد لباس جديدی برای من بخری . من ديگه از اون لباس قرمزه خسته شدم.اه...  

اطلاعات تکمیلی توسط همکارم خانم مریم سیگارودی به اطلاع شما عزیزان خواهد رسید.لازم به ذکر است که به اطلاع شما بینندگان گرامی برسانم که همکارم خانم سیگارودی بچّه شهرستان رشت هستند و دو دختر دم بخت به نام های شیرین و ژاله دارند.ضمن عرض تبریک به همکارم به خاطر سلیقۀ زیبایشان در انتخاب اسم های به این نازی ، از ایشان خواهشمندم که اخبار تکمیلی اين مراسم بزرگ را به اطلاع شما برسانند . مریم جون بفرما. ناز نکن.

(در همین لحظه خانم مریم سیگارودی که قصد شروع به خواندن خبر تکمیلی در این مورد را داشت، رو به همکارش آقای نصرا... هیبدی می کنه و می گه:)

سلام بینندگان عزیز. من خانم سیگارودی هستم. در ابتدا از شما اجازه می خواهم قبل از اینکه اخبار تکمیلی مربوط به تولد خانم  xy را برای شما قرائت کنم ،جواب این همکار فضولم را بدهم." آخه مردتیکه سبک،مردتیکه بی ّشّرّفّ ، به تو چه که من بچّۀ کدوم قبرستون هستم؟برای چی تو محیط کارم منو با اسم کوچیک صدا می کنی ها؟به تو چه که دخترای من دربه در دنبال شوهر می گردن ؟.اگه یه بار دیگه از این غلطای زیادی بکنی مثل اون دفعه که اون کار بی شرمانه رو انجام دادی ، می زنم دخلت رو می آرم ها.

(در همین لحظه خانم سیگارودی موبایلش رو از جیب مانتوش در می آره تا زنگ بزنه به 110 تا بیان این یارو نصرا...هیبدی رو ببرن پاسگاه و ادبش کنن. امّا این یارو نصرا...هیبدی یه مارمولکیه که اون ورش ناپیدا. سریع بحث رو جم وجور کرد و گفت:)

با سلام مجدّد. بینندگان عزیز به اطلاعتان می رسانم که من نصرا...هیبدی هستم.در حال حاضر خوردن قرص های اعصاب و روان همکارم مریم خانم سیگارودی دیر شده است . تا شما تصاویری از حیات وحش ایران می بینید ، من قرص های همکارم رو بدم که این دفعه دیگه واقعا داره قاطی می کنه

[ سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱/۳٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

«دانشجوی فراری»    یا     « او که بود؟؟ »

« روز معارفه ورودی های 83 »:

اگه روز معارفه یادتون باشه و یه کمی توی چیزهایی که اون روز دیدید دقت کرده باشید یه پسری رو به یاد می آرید که یه جورایی با خوش تیپی خودش، بدجوری تابلو بود. تنها کسی که در بین اون همه دانشجوی تازه وارد، تیپی به هم زده بود و روی تیریپش حسابی کار کرده بود و تیپ "دخترکش" زده بود و خلاصه،، جلسه ی معارفه رو با "جشن دامادی" خودش اشتباه گرفته بود ،بعدا دانشجوی ریاضی از آب دراومد.یعنی چه جور بگم ،هم رشته ی ما بود .اون پسر خوش تیپ که اتفاقا با "مامان جونش" هم اومده بود ، کت شلوار و پیرهن سفیدش رو با هم ست کرده بود.یادم نره که بگم علاوه بر همه اینها ،ساعت مچی طلائی رنگش هم، درست و حسابی چشم بقیّه (خصوصا دخترا ) رو به خودش خیره می کرد.

همه با همون نگاه اول به این تیپ دکتر مهندسی اش ،به خودشون می گفتند که این پسره ، از اوناییه که """بارش رو بسته تا فوق رو صنعتی شریف قبول شه""" .

اما برای اینکه مطلبمون طولانی نشه، بذارید توی دو سه تا خط ،این « دانشجوی نخبه » رو که در همون ترم اول شناختیمش و انصافا کم ادعا هم نبود ،بهتون معرفی بکنم:

« روزهای امتحانات میان ترم »:

او ، اولین کسی بود که درس سخت مبانی ریاضیات دکترمافی رو "حذف" کرد.

او که بود؟ بله ، درست حدس زدید، او ،همان او بود.

«روز بعد از امتحانات پایان ترم »:

او ، اولین و تنها کسی بود که "جا" زد و چمدانش را بست و رفت .بله ، درست خوندید، او رفت .

این دفعه دیگه او که بود؟ باز هم درست حدس زدید، او همان او بود .

کسی چه می داند که در هنگام رفتن او ، در چمدان او چه چیزهایی بود . ولی اگه هیچ چیزی توی آن چمدان نبود حداقل یک دست "کت شلوار و پیرهن سفید" و یک " ساعت طلائی " در آن چمدان که مال او بود وجود داشت.

بله ، او همان او بود.

( فکر می کنم چیزی که الآن شما دارید به خودتون می گید اینه :«" بسّه بابا ما قاطی کردیم ،کی او همان او بود؟؟ او کی بود؟؟ کی او بود ؟؟ او ، او بود ؟؟ او چی بود ؟؟ اصلا او چرا او بود؟؟ کدوم او همان او بود ؟؟ اَ ه.... ول کن بابا اینا هم ما رو مسخره کردن"» . پاسخ ما هم به این سوالات پی در پی شما اینه که : اگه قرار بود بهتون بگیم که « او » کی بود ، که دیگه این طوری شما رو سر کار نمی گذاشتیم و همون اول می گفتیم که او کیه؟. البته این رو هم بگم که این آخر کار ، خودمون هم یادمون رفت که «او» کی بود. اگه شما تونستید پیدا کنید که او کی بود ؟ برای ما هم ایمیل بزنید و به ما هم بگید که او کی بود؟ اگه این کار رو نکنید مثل این می مونه که ما رو توی یه حوض پر از علامت سوال در حال غرق شدن دیده باشید ولی برای نجات ما هیچ کمکی نکرده باشید. )

[ سه‌شنبه ۱۳۸٤/۱/۳٠ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

((مسابقه وبلاگی))

* چرا پسرها در یک اقدام هماهنگ وبی نظیر،بر سر کلاس فیزیک حاضر نشدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آنها کجا بودند؟؟؟؟

شما می توانید جواب های خود را به ایمیل minimonster007@yahoo.com ارسال کرده و به قید قرعه از جوایز نفیسی چون :

3 دستگاه خودروی تراکتور       1 دستگاه مدادتراش آخرین سیستم       بلیط سفر به اراک سیتی به همراه خانواده برای یک نفر        کمک هزینه ی سفر به سرزمین سردشت به 2 نفر         وصدها جایزه نفیس دیگر بهره مند شوید.

آدرس کمپانی : کوچه بن بست ، جنب مقابل ، یه خورده بغل ، اونورتر ، پلاک (جذر 169)    

 تلفن : قراره برامون بکشن       مبایل : 0911110

((شلمان))

[ دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

 

به یاد کلاس ترم گذشته قلم به پا می گیرم و جوراب به دست.

از ساده ترین استاد"دکتر پورایمانی" تا تخس ترین دانشجو "شروین".

شروین!!، همونی که فکر میکنه خیلی ته شه. چون فیزیکش 20 شده.گفتیم 20 یادش بخیر آخر ترم یکی از بچه ها

توی دفتر پور ایمانی بنا به اطلاعات غلط فکر می کنه تا بره خودی نشون بده تا بتونه از دکتر نمره بگیره(( هههههههههه)). میره به استاد میگه "استاد این20 آقای پسره الکیه".

استاد ساده هم ورق این دانشجوی بخت برگشته رو می آره جلوی اینها تا صحیح کنه.

 چقدر ضایع میشن وقتی غلطی از اون پیدا نمی کنن( ولی بین خودمون باشه وقتی به شروین گفتیم ترکوندی گفت که تمام راه حل ها از آخر به وسط بوده؛"جواب را بلد بودم برعکس تا یه جایی آمدم و بعد ولش کردم")"نه غلام"

 

 راستی دیروزکلاس معارف2 داشتیم .علی ،جان اجداد کچلت ازاون سوال های چرتو پرت نکن

  انگشتم رو میکنم توی چشمت ها

[ دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

دختر = بدبختی

 

وقتی با یک دختر ارتباط بر قرار می کنید مستلزم این است که وقت و هزینه خود را صرف او کنید یعنی:

دختر = پول × زمان

 

 

از طرفی وقت طلاست و طلا هم که یک جور پول است پس:

  

دختر = پول × پول = ( پول )2

 

 

همه می دانیم که ریشه تمام بد بختی ها پول است پس :

   (راديکال)  بدبختی  = پول

 

دختر = ( پول )2 = ( (راديکال) بد بختی)2

 

 

دختر = بد بختی

                                                                                             ((شلمان)) 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

 

                                                هم کلاسی های عزیز سلام

یه چند وقتی بود که یه موضوعی ، روح اکثر بچه های کلاس (نه فقط پسرها ) رو بدجوری آزار می داد.هرچقدر فکر کردیم که یه جوری این موضوع رو مطرح کنیم ، نتونستیم که نتونستیم . چون اگه ما هر جوری این موضوع رو مطرح می کردیم، صددرصد، به اون خانمی که این موضوع درباره اونه ،به شدّت برمی خورد وناراحتش می کرد(قبلا به شما گفتم که این موضوع فقط پسرهای کلاس رو ناراحت نمی کرد،بلکه حتی خود دخترا هم از این موضوع ناراحت بودن)

بگذریم .....

گفتیم بیایم و طرح این موضوع رو بی خیالی طیّ کنیم ، ولی دیدیم نمی شه ، چون به یاد آوردن این موضوع خصوصا برای بچه هایی که ریاضی1 (اینم دیگه آخر راهنمایی که مجازم بکنم!) رو افتادن، در آینده، ممکنه خاطر اونها رو مخدوش بکنه.

گفتیم ، بی خیال ، می گیم ، فوقش طرف ناراحت می شه و میزنه شلّ و پلّمون می کنه دیگه!! .آخرش هم اینه که طرف میزنه می کشمون دیگه!!. منم که دنبال مرگ بی دلیل می گردم تا شاید بتونیم سربازی رو «دو در» کنیم.

خداییش، من خودم، مثل خواهرم دوسش دارم. ولی از اون خواهر برادرایی هستیم که از اول سال تا حالا حتی "یک کلمه" هم با هم صحبت نکردیم!!!!

پس بهترین راه حل ، برای اینکه نه سیخ بسوزه ،نه کباب این بود که بیایم یه قصه مطرح کنیم و توی این قصه حرفمون رو به طور غیر مستقیم بزنیم. چون گفتم، اگه بخوایم مستقیم وجلوی روش حرف بزنیم ، طرف خرخره مون رو تا ته می جوه(خاطرنشان می کنم که عمل "جویدن خرخره" صدها بار دردناک تر و وحشتناک تر از عمل "خفه کردن" برای شخص قربانی (یعنی ما) است)

و حالا اصل ماجرا......... (واقعا پدرمون دراومده تا تونستیم این قصّه رو بنویسیم!!)

 

در یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدّیت هرچه تمام، در حال نوشتن بود؛ روباهی از نزدیکی رد می‌شد؛

روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟ خرگوش: دارم پایان نامه‌ام را می نویسم! روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامه‌ات چی هست؟ خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند! نکنه قصد داری که از این مزخرفات دفاع هم بکنی! خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا! خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد گرگ: خرگوش چکار می‌کنی؟ خرگوش: من دارم روی پایان نامه‌ام که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم! گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟ خرگوش: چرا که نه؟ دلایل علمی دارم، می خواهی بهت ثابت کنم؟ بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبر است! در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلى در حال تمیز کردن دهان خود بود.

 

 

 

نتیجه‌گیری فلسفی: هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چی باشه! هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید یا نه! !اون چیزی که مهمه اینه که استاد راهنمای شما کی باشه ...

نتیجه گیری اخلاقی (به قول دکتر اکبری!!): نمره گرفتن از ریاضی ، از ارتباط مستقیمی با شخص نمره خواه واستاد نمره ده دارد (چه ربطی داشت . ما می خواستیم که شما گمراه بشید که می بینیم شدید!!!!!!)

نتیجه گیری پایانی : می خواید قصّه رو درک کرده باشید ، می خواید درک نکرده باشید ،اینش دیگه به ما ربطی نداره . چیزی که مهمّه اینه که ما حرفمون رو زدیم .این قصه پایان هم نداشت چون ما همون وسط قصه به هدفمون رسیدیم و دیگه حالشو نداشتیم که قصه رو تموم کنیم.

 

نوشته : محمد رضا مجیدی- فروردین ١٣٨۴

محمد رضا یادت همیشه ماندگار خواهد بود

شروین

[ دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

یه کمی هم برای تنوّع کار ،از لطایف مودبّانه بهره مند و محظوظ بشویم (البته لازم به ذکر است که این لطیفه ها رو تقریبا خودمون ساختیم و از سایت "بدهی دات کام " که سایت مورد علاقه خانم هدایت است هیچ گونه استفاده ای نکردیم. یعنی چه جوری بگم؟ ما اصلا از این پسرای .... نیستیم که به این سایت های ... بریم .چون اگه مامانامون بفهمن که ما به این سایت های .... هم مراجعه بی مورد می کنیم باید برای همیشه دور اینترنت رو خیط بکشیم)

خلاصه . دیدیم تو همه جوک ها یه جورایی همه کاسه کوزه ها سر این ترک های بدبخت خراب می شه ،بنابراین گفتیم بیایم به یه شهر دیگه گیر بدیم

داشتیم می گشتیم دنبال یه شهر که یه دفعه یکی از بروبکس ساوه ای کلاسمون از جلوی چشم یکی از خبرچین های کلاسمون که جلوی در کلاس ب6 وایساده بود عبور بدجوری کرد

حالا جزئیات و ماوقع این عبور بدجور در اخبار آینده مخابره می شه

بنابراین ما هم گفتیم چی داداش؟ها!!! کلید می کنیم به ساوه ای ها . هر چند من خودم اصلا از ساوه خوشم نمی آد.

می گن یه ساوه ایه مي خواست ماشينشو بشوره از پلاكش شروع كرد يكي داشت رد مي شد ازش پرسيد : چرا اول از پلاك ماشينت شروع ميكني ساوه ایه گفت : آخه دفعه قبل كه از سقفش شروع كردم وقتي كه به پلاكش رسيدم ديدم ماشين خودم نيست .

 می گن دفتر خاطرات یه دختر ساوه ای پر ميشه، ميندازش ميره....

ساوه ایه براي شير و خط سكه رو انداخت بالا، وقتي كه شير مياد فرار ميكنه

هر كسي ميخواست به اينترنت وصل بشه.ولي خطها شلوغ بود.اين دعا رو بخونه: ((اللهم اتصالنابه اينترنت.اللهم عطينا كانكشن في الدنياوالاخره...ان اعوذ بك من كل ويروس الخبيس .ان اعوذ بك من ديسكانكشن في الدنيا و الاخره.امين يا رب العالمين....)) 10 بار قبل از وصل شدن به نت بخونيد.............. .............عجيب تاثير مي ذاره!!!!!!!!!!!!!!! البته اگر با حضور قلب باشه..............................................!!!!!!!!!!!!

يه روز تو لس انجلس مسابقه اي برگزار ميشه با موضوع هر كي بهتر بتونه صداي داريوش (خواننده) رو تقليد كنه به نفرات اول تا سوم جايزه ميدن . خود داريوش شركت ميكنه چهارم ميشه .

[ یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٢۸ ] [ ۸:۳۳ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

آخرین خبرها از بچه های کلاس

خبر اول اینکه خانم منصوری (اون که بچه ساوه است) هم به جمع بروبکس موبایل دار کلاس، اضافه شد . اطلاعات دقیق تر از خبرچین های ما نشون می ده که گوشی موبایل خانم منصوری از مارکNOKIA و از مدل 2600 ( بخونید بیست وشش دوصفر) هست . اطلاعات دقیق تر هم می گه قیمت این نوع گوشی در بازار در حدود صد هزار تومانه. از ویژگی های جالبی که این گوشی داره اینه که سیستم ویبریشن اون متناسب با ریتم زنگ گوشی تغییر می کنه (من از این ویژگیش خیلی خوشم می آد) .این همه اطلاعات را به خاطر اینکه خواهر خودم هم از همین نوع گوشی داره تونستم بهتون بدم .در ضمن شماره موبایل خانم منصوری هم ....091 هست شماره تلفن کامل به دلیل مسائل امنیتی و احتمال سوء استفاده بعضی از خانم های خوره تلفن ارائه نمی شود. خبرچین های ما به شدت در حال تلاش برای جمع آوری اطلاعات بیشتر درباره این موضوع نادر هستند . بنابراین اطلاعات تکمیلی متعاقبا مخابره می شود ..........

خبردوم اینکه .

متاسفانه نمی تونيم خبر دوم رو به شما بديم . چون تحت فشارهای خانم هدايت مجبور به حذف اين خبر شديم.

ديگه خبر بسه . چون اگه بخوايم همه اطلاعاتمون رو همين اول کاری رو کنيم در ادامه دچار بيماری کمبود اطلاعات می شيم (اين بيماری جديد اومده !!!) 

خبرچین های وبلاگ ما به جای درس خواندن وجلوگیری از مشروط شدن دوباره ، به شدت در حال جمع آوری اخبار در مورد مسائل امنیتی کلاس هستند

مرسی

[ یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٢۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

                             27 راه براي بازي كردن با اعصاب ديگران :

ديديم يه سری از خانم های کلاس خواسته يا ناخواسته بدجوری روی اعصاب ما به پیاده روی می پردازن. ما همین اومدیم که مقابله به مثل کنیم و یه سری آموزش های ابتدایی رو به شاخ شمشادهای کلاس (یعنی برادران محترم و علی مقام)بدیم. به این امید که بتونیم با به کار بستن این توصیه ها پاسخ دندان .... ی به خواهران محترمه بدیم.

1- روزهاي تعطيل هم مثل بقيه روزها، ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه.

2- وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين.

3-وقتي از كسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.

4- كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنيد.

5- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه كيلومتر در ساعت حركت كنين.

6-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب كانال رو عوض كنين.

7-وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و فورا محل رو ترك كنين(نگفتم فرار کنید گفتم ترک کنید!!)

8-موقع ناهارتوي سلف دانشگاه جلوی دوستاتون ،جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين.

9- شمع هاي كيك تولد ديگران رو فوت کنید.

10-وقتی به سرویس های بهداشتی دانشگاه مراجعه می کنید با فشار دادن ممتد دکمه مایع دستشویی ، اون رو به چاه سرازیر کنید(این کاریه که توحید کمیجانی به کراّت انجام داده ، می ده وخواهد داد)

11-جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت های دانشگاه رو عوض كنين!!!

12- وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده.

13-وقتي كسي در جمعي جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود.

14- مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بهش بخندين!!!

15- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين.

16- هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين!توي دستكش دوستتون بهتره.

17- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!!!

18- دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين!!!

19- عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!!!

20- پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه چند دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل 180 درجه در جهات مختلف بچرخونين.

21- موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين.

22- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و ماجرای اینکه چرا دکتر مافی بهتون نمره قبولی مبانی ریاضی رو نداد؟ رو تعريف كنين.

23- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين.(یه دفعه خودم همین طوری ، از قصد ، از بقل سه تا دختر که کنار خیابون ایستاده بودن و یه چاله پر از آب گل آلود نزدیکشون بود با ماشین رد شدم و.... فقط باید خودتون بودید و می دیدید که چه جوری تریپ اتوکشیده و آرایش کردشون تو یه لحظه با گل یکی شد . منم فلنگ بستم ، ولی الآن که یادم می افته خیلی دلم براشون می سوزه)

24- توي جاي كارت دستگاههاي رزرو غذای دانشگاه چوب كبريت فرو كنين.

25- يكي از پايه هاي صندلي استادتون رو لق كنين!!!!! (مخصوصا استاد ریخته رو)

26-چراغ توالتي كه مشتري داره ... و كليد چراغش بيرونه رو به طور کاملا تناوبی خاموش و روشن كنين!!! (دقت کنید:گفتم به طور کاملا تناوبی)

27-ورقهاي جزوه 100صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين و به هم بریزید ،بعد بهش پس بدين!!!

قابلتون رو اين يه دفعه داشت

[ یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٢۸ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

قبلا ها توی کتاب های علمی می خوندیم که آب دریاها در شبانه روز دچار پدیده ای به نام "جزر و مد" می شه که حالا عامل به وجود آورندش نیروی جاذبه ماه و... بماند . چون انقدر تو کلاسمون دانشمندای معروف در سطح جهانی داریم که اگه من بخوام این پدیده رو براشون تشریح بکنم فقط خودم رو ضایع کردم .

اما اینجا می خواهیم یه کشف عظیم رو که بی ارتباط با همین پدیده جزر و مد آب دریا هم نیست ، طی مقاله ای به اطلاع شما هم برسونیم.

« جزر و مد در كلاس های فيزيك »

شايد باوركردني نباشه ولي در كلاس فيزيك ما تقريبا هر هفته  يك روز جزر و دو روز مد است . نه اين شايعه نيست خالي بندي هم نيست باور نمي كنيد امتحان كنيد تشريف بياريد سر كلاس تا به عينه مشاهده كنيد نمونش ديروز بود كه كلاس فروكش كرده بود و پديده جزر رخ داده بود.

چطوري ؟ آهان ! الان ميگم

اين جزر و مد ارتباط مستقيمي با حل تمرينات داره . يعني وقتي قراره تمرين حل بشه در ته كلاس مملو از دانشجويان مشتاق ميشه البته فكر نكنين از ترس حل تمرين ، نه ، جريان از اين قراره كه نوابيق رياضي جمع مي شن تا مشورت كرده و تمرينات را به نحو احسنت حل كنند البته بندگان خدا هميشه وقت كم مي آورند و تا مي خواهند به پاي كلاس بروند و عصاره افكار خود را بر تخته نمايان كنند وقت تمام مي شه . البته مطمعنا پيش خودشون مي گن اشكال نداره جلسه ديگه. جالب اينكه هيچ پسري در ميان اين نوابيغ عالي قدر وجود نداره و دختران محافظه كار كلاس مانع از رسيدن نتايج كاملا محرمانه خود به دست عوامل استكبار(يعنی آقايون کلاس) مي شوند .

پسرهاي ساده دل و از همه جا بي خبر هم مانند جزيره اي دور افتاده در جلو نشسته و بدون مشورت با يكديگر (كه لازم من همينجا بگم اين كار بده و من به شدت اين كارها را نهي مي كنم) به پاي تخته مي رن و تمارين را حل مي كنند. البته من نمي دونم ديگه اين خانم هاي محترمه در چه مورد مشورت مي كنند چون به قول استاد : « من به گونه اي توضيح مي دهم كه يك خانم خانه دار در حد راهنمايي با شنيدن آنها سوال فيزيك طرح كنه »!!

ما كه نفهميديم اگه استاد راست ميگه پس مشورت ديگه چيه ، اگه مشورت ديگه چيه پس استاد راست ميگه !!! ما كه سر در نياورديم ولي به هرحال ، اصلا بگذريم بابا بريم سراغ مد ، گير داديم به اين جزر اين همه حوادث طبيعي هست .

آقا چشمت روز بد نبينه روزهاي مد همه هجوم مي آورند در جلوي كلاس و بر سر استاد بخت بر گشته خراب مي شن و همه يادشون مي ياد كه اين جلو آب و هواش بهتره ، من كه نمي دونم ما كه جامون خوبه جزر و مد كه هيچي سيلم كه بياد ما از جامون جم نمي خوريم .

حالا ديديد جزر و مد وجود داره !!!!

« شلمان »

[ یکشنبه ۱۳۸٤/۱/٢۸ ] [ ۸:۱۸ ‎ق.ظ ] [ شلمان و شروین ]

با سلام خدمت همه هم کلاسی های عزیز

با توجه به اینکه کلاس های ریاضی 83 به نظراکثر بچه های کلاس از سردترین وخشک ترین و زجرآورترین و... کلاس های دانشگاه اراک هست ، یه سری از بچه های کلاس (یعنی فقط پسر های کلاس )پیشنهاد کردن که یه جورایی تلاش کنیم تا جو کلاس از این وضع دردآور، بیرون بیاد.

از اونجایی که من هم همیشه یه جورایی مغزم تو عالم اینترنت سرچ می کنه ،پیشنهاد دادم که بیایم یه وبلاگ راه بندازیم ویه سری مطالب رو توش بگیم که بتونیم حداقل یه رابطه خواهر برادرانه بین بچه ها برقرار کنیم . به علی دهش ور گفتم واونم گفت کار بدی نیست حالا یه دوره آزمایشی راه می اندازیم تا ببینیم چی میشه.

تو این وبلاگ ما می خوایم یه جورایی همه بچه ها رو بکشیم تو کار و ......

حالا هر کی دلش نمی خواد که وارد این جور ماجرا جویی ها بشه ، از همین الآن بگه تا ما از همین اول کار حسابش رو از بقیه بچه ها جدا بکنیم .

ما هم متقابلا منتظر راه اندازی یه وبلاگ مشابه از طرف خانم های کلاس هستیم تا اونها هم نظراتشون رو در مورد مطالب مطرح شده در وبلاگ ما ارائه بکنن.

در فرصت های بعد توضیحات بیشتری رو در مورد این کار بهتون میگم.

ممنونم

موسس ومدير فنی وبلاگ

[ شنبه ۱۳۸٤/۱/٢٧ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ شلمان و شروین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام - میخوام واسه چند لحظه - همین چند لحظه که تو این وبلاگ اومدین همه مشکلات و گرفتاریا رو فراموش کنید - اگه با خوندن مطالب این وبلاگ لبخند رو لبتون بیاد به تمام هدفی که این وبلاگ داشته رسیدم شاد سرزنده و پیروز باشید
صفحات اختصاصی
RSS Feed


فروش بک لینک طراحی سایت